تبليغاتX
حرفهایی برای نگفتن...
   
 

.
 

 
 

 
 
 

 
.
 
 

سلام به همگی.به وبلاگ خودتون خوش اومدین.
یادتون نره زود به زود بهم سر بزنید.منتظر حضور
سبزتون هستم.

ایمیل مدیر : Natanaeel1992@yahoo.com



RSS
 
ستاره....
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال دوشنبه 26 دی1390 در ساعت 12:14

تقدیم به ستاره خودم. . . . .

اگه به تو نمیرسم این دیگه قسمت منه
نخواستم اینجوری بشه این از بخت بد منه

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز

فکر نمی کردم که یه روز اینجوری تحقیر بشم
به جرم دوست داشتن تو اینجوری تنبیه بشم

قد یه دنیا غم دارم اگه نبینمت یه روز
چطور دلت اومد بری ؟ عاشق چشماتم هنوز

دار و ندارمـــو میدم ولی چشماتو نبر
دار و ندار من تویی به گریه های من نخند

از همه دنیا من فقط دلخوش تو بودم ولی
دلخوشی تو نبودم دوســم نداشتی یکمی

 

 
.:: ::.
 
خبررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررر.
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال شنبه 24 دی1390 در ساعت 19:48
دوستان یه خبرمهم:

موموو جون اومده!!!!!!!

ورود موموو جونم رو به وبلاگ خیر مقدم میگم.

 

 
.:: ::.
 
شب های امتحان!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال چهارشنبه 21 دی1390 در ساعت 15:37

شب های  امتحان،  بر  ما  چه  می رود؟!

 

                                             در   ماتمم   و   هیچ، خوابم   نـــــمی برد

 

ده   دور  کرده ام،   شب  تا  سحر   ولی

    

                                            هنگام     امتحان،   از    یاد    مــــی رود

 

ذهنـــــم مشوّش است، سرشار از استرس

  

                                            آینده مبهم است، فردا چه مــــــــــی شود؟!

 

جانـــــم  به  لب  رسید،  یارب  مدد  رسان

 

                                           ایــــــن  بنده را  ببخش،  آدم  نمــــی شود

 

 

تـــرمی   دگر    روم، از   بهر    ثبت    نام 

 

                                          عمرم به سر رسید، آخر چه مـــی شود؟ !

 

 
.:: ::.
 
توصیه هایی برای دختر خانم ها!!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال چهارشنبه 21 دی1390 در ساعت 15:6

چند توصیه به دخترها برایه اینکه یه شوهر گیرشون بیاد:

 ۱) يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.

2) ناز و ادا رو بذاريد كنار هر کی اومد بگید خوبه.

3) در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.

4) سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.

5) تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو خط بكشيد.

6) دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.

7) پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.

8) رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، دچار مشكل هستن...!

9) توي اجتماع فر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغری و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شاه دوماد مي‌سازن واستون.

10) يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

11) در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

12) مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بله ما هم هستيم.

13) سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر بيادكه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...

14) تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، درحركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

15) بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا وجوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتونه.

 

 
.:: ::.
 
گاه...
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال یکشنبه 18 دی1390 در ساعت 15:40

گاه یک لبخند آنقدر عمیق میشود که گریه می کنیم....

 گاه یک نغمه آنقدر دست نیافتنی میشود که با آن زندگی می کنیم....

 گاه یک نگاه آنچنان سنگین میشود که چشمانمان رهایش نمی کند.....

گاه یک عشق آنقدر ماندگار می شود که فراموشش نمی کنیم.......

 
.:: ::.
 
بهترین چیز ها در زندگی رایگان هستند.
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال یکشنبه 18 دی1390 در ساعت 15:25

 
.:: ::.
 
مناجات دانشجویی در قرن هشتم!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال یکشنبه 18 دی1390 در ساعت 14:47
بنده همان به كه ز قحطي جا روي به رهن يك اتاق آورد
ليك بفهمد اگر اين را رئيس بر سر او چوب و چماق آورد
 
فرياد پيچ بي‌ملاحظه‌اش همه را رسيده و بانگ تلفن لحظه به لحظه‌اش همه جا كشيده. شب‌ها بعد از ساعت هفت احدي را رخصت ورود ندهند و دانشجوي تأخيري را در اولين فرصت به حراست هدايت كنند.
(مخصوص دخترا)

اي عزيز كه با كمي تأخير قصد رفتن به خوابگه داري
از نگهبان چگونه بگريزي تو كه تنها همين گنه داري

گربه‌هاي بسيار را گفته كه بساط تعقيب دانشجو بگسترانند و جيرجيرك‌هاي بي‌شمار را فرموده كه شب تا صبح آواز بخوانند. بساط ورزش صبحگاهي به جاي كپسول‌هاي گاز فراهم آورده و براي مطالعه چهارصد دانشجو اتاقي چون لانه گنجشك مهيا ساخته. دانشجوي فعال را در اثر شلوغي به ديوانه‌اي بدحال تبديل كرده و اتاق تلويزيون به جهت حضور پوست تخمه تعطيل.
ابر و با د و مه و خورشيد و فلك در كارند
همه ليسانسه‌ها پس ز چه رو بيكارند؟
در خبر است كه از سرور خادمان و مهتر مستخدمان و گروهي سوخته دل از جمع خودمان كه هر گروه يك نفر از دانشجويان بخت برگشته پريشان حال به جانب يخچال روي آورد كه جرعه آبي بخورد، دريابد كه رندان آخرين بقاياي مرغ و ماهي سردخانه را ربوده و به جاي آن روي برفك‌ها واژه ويژه "زرشك" را حك نموده‌اند. يك روز تأمل ترم‌هاي گذشته مي‌كردم و حسرت درس‌هاي ناخوانده مي‌خوردم و صحن سيماي خويش به آب مژگان مي‌شستم و بهر غيبت از كلاس بهانه مي‌جستم و اندوه ديرينه در عمق جان مي‌نهفتم و اين بيت‌ها مناسب حال خود مي‌گفتم:
 
هر دم از عمر مي‌رود نفسي /از رفيقان ما نمانده كسي
اي كه شش ترم رفت و در خوابي/ مگر اين ترم هفت دريابي
ياد آن ثبت نام غوغايي/ خلق حيران براي امضايي
يك نفر در اتاق رايانه /از شلوغي شدست ديوانه
ديگري بهر وام تحصيلي/ پر نموده سه فرم تحصيلي
وان دگر از براي شهريه/ جيب خود را نموده تخليه
بگذر از خريد كفش و لباس /تا كه شايد كند دو واحد پاس
يك نفر در فغان ز نرخ كتاب/ ديگري از نخواندنش بي‌تاب
يك نفر در شلوغي سرويس /از عرق گشته تا گريبان خيس
وان دگر شام سلف تا خورده /شده زار و نزار و پژمرده
در شب امتحان كه كتلت و ماست /تا سحرگه ميانشان دعواست
هر دو همچون دواي خواب آور/ برده هوش و حواس ما از سر
درس، سختست و مدرك امروز /عالي را نموده خوش پاسوز
اي كه دل بسته‌اي به اين مدرك/ فكر فردا نكرده‌اي بي‌شك
رنج شغل و معاش در راه است /عالمي زين قضيه آگاه است
 
بعد از تأمل اين معني، مصلحت آن ديدم كه براي بقاي ذات و ادامه حيات چاره‌اي بجويم و بهر مدرك خويش كوزه‌واره‌اي بيابم و جامه فارغ‌التحصيلان آشفته حال بپوشم تا به مدد آن در سايه مدرك خويش آبي زلال بنوشم.
 
.:: ::.
 
فقط دانشجوها می فهمن!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال یکشنبه 18 دی1390 در ساعت 14:44
تقلب چیست؟یک سری اعمال ننگین در صورت این کاره بودن شخص امتحان دهنده آخر عاقبت خوش وخرمی دارد نوع خاصي از  هلو برو تو گلو

شب امتحان:شبی که در آن نسکافه و قهوه از والیوم ده هم خواب آورتر می شوند شب ر ق ص و پایکوبی کلمات جزوه و کتاب بر روی سسلسله اعصاب محیطی و مرکزی دانشجو

دانشجویان ساکن خوابگاه : جنگجویان کوهستان

دانشجویان پرسر و صدا : گروه لیان شان پو

خانواده دانشجویان : بینوایان

انتخاب درس افتاده : زخم کهنه

اولین امتحان : جدال با سرنوشت

مراقبین امتحان : سایه عقاب

تقلب : عملیات سری

روز دریافت کارنامه : روز واقعه

اعتراض دانشجو : بایکوت

اعتراض برای کیفیت غذا : می خواهم زنده بمانم

دانشجوی اخراجی : مردی که به زانو در آمد

آینده تحصیل کرده : دست فروش(البته اين برا رشته ما نيستاون يكي رشته ها رو ميگم.)

رئیس دانشگاه : مرد نامرئی

استاد راهنما : گمشده

دانشجویی که تغییر رشته داده : بازنده

سرویس دانشگاه : اتوبوسی به سوی مرگ

کتابخانه دانشگاه : خانه عنکبوتان(به استثناي دانشگاههاي علوم پزشكي)

اتوماسيون تغذيه : آژانس شیشه ای

التماس برای نمره : اشک کوسه

سوار شدن به اتوبوس : یورش

ترم آخر : بوی خوش زندگی

تسویه حساب : خط پایان

عمر دانشجو : بر باد رفته

مسئول خوابگاه : کارآگاه گجت

 
.:: ::.
 
سوال جواب های منطقی!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال یکشنبه 18 دی1390 در ساعت 14:14

پاسخ های جالب این دانش آموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد! سوال ها و جواب ها را بخوانید.

ناپلئون درکدام جنگ مرد؟
در آخرین جنگش!

اعلامیه استقلال امریکا در کجا امضا شد؟
در پایین صفحه.

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتنی بزنید بدون آن که ترک بردارد؟
زمین بتنی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد!

علت اصلی طلاق چیست؟
ازدواج!

علت اصلی عدم مردود شدن دانش آموزان چیست؟
امتحانات.

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟
نهار و شام!

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟
نیمه دیگر آن سیب!

اگر یک سنگ قرمزی را در دریای آبی بیاندازید، چه خواهد شد؟
خیس خواهد شد!

یک فرد چگونه می تواند هشت روز نخوابد؟
مشکلی نیست، شبها می خوابد!

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟
شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنید که یک دست داشته باشد!

اگر در یک دست خود سه سیب و چهار پرتقال و در دست دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید، کلا چه خوهید داشت؟
دستهای خیلی بزرگ!

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند، چهار نفر آن را در چند ساعت خواهند ساخت؟
هیچ! چون دیوار قبلا ساخته شده!

 
.:: ::.
 
اختیار
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال پنجشنبه 8 دی1390 در ساعت 19:15

سخن بزرگان

  نامم را پدرم انتخاب کرد!

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد...

 

 

 

 
.:: ::.
 
تماشایی ترین تصویر دنیا
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال پنجشنبه 8 دی1390 در ساعت 19:14

تماشایی ترین تصویر دنیا می شوی گاهی

دلم می پاشد از هم بس که زیبا می شوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است

که پنهان می شوی گاهی و پیدا می شوی گاهی

به ما تا می رسی کج می کنی یکباره راهت را

ز ناچاریست گر هم صحبت ما می شوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگیهایت

به قصد عاشق آزاری معما می شوی گاهی

تو را از سرخی سیب غزلهایم گریزی نیست

تو هم مانند حوا زود اغوا می شوی گاهی

 

 
.:: ::.
 
درد و دل یک آدم پس از ورود به دانشگاه!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال پنجشنبه 8 دی1390 در ساعت 12:3

این درد دل آقای بووووووووق بعد از ورود به دانشگاه است :

قبل از ورود به دانشگاه فکر میکردم ، دانشگاه یه جایه که نگو. البته فکر نمی کردم ، چرا فکر می کردم ولی این فکر را دیگران در فکرم به صورت فکرمن در آوردن تا به آن فکر کنم و جزء افکاری که به آن فکر می کردم بشود ( جمله ی معترضه ی متشابه الاصوات قشنگیزم).

یادمه یه دبیر داشتیم (دوره ی پیش دانشگاهی) بهمون می گفت :

درس بخونید ، به روزی فکر کنید که اسمتون در کیهان بچه ها هم نباشه!!!! یا یه مرتبه دیگه گفت :

اگر درس نخونید خواستید زن بگیرید یه زن بهتون می دهند که سه چهار تا بچه بزرگتر از خودتون داره !!!

البته هنوز رابطه درس نخواندن با این مسائل را متوجه نشده ام .

اما یک ضرب المثل قدیمی میگه که همیشه در چیز های بی ربط بیشترین رابطه هست .

اون روزا شایعه شده بود آمریکا می خواد به ایران حمله کنه (جدی تر از الان). و بابا و مامانم هی بهم می گفتند اکر درس نخونی باید بری جنگ . تو جنگ یه پاهات کنده می شه ، بعد مفقود الاثر می شی .منم می ترسیدم مفقود الاثر بشم .آخه خیلی بده آدم تکلیف خودش را ندونه . نه می فهمه زنده است یا مرده .

تازه اینا به کنار ، منم حساس، می زدم آمریکایی ها را شیمیایی می کردم و روشون سلاح های تلسکوپی امتحان می کردم .

بنابراین من و دوستام جمع شدیم ؛ بعد ضرب شدیم ، رفتیم زیر رادیکال و تصمیم گرفتیم هر طور شده بریم دانشگاه حتی اگه مجبور شدیم تونل بزنیم .

و این یعنی عزمی راسخ ، تلاش تا تیر تو پر شدن .

خلاصه خیلی خوندم ، بندری ، پاپ ، سنتی.

بالاخره کنکور دادم . اونم دوتا . اولی سراسری که ..............

دومی آزاد . قبول شدم .آهنگ(( گیگیلی گیگیل داش دامب ))بزنید .

 

از خوشحالی ساعت 7 صبح خودم را گذاشتم دانشگاه برای ثبت نام . بگذریم که نوبت ثبت نام آقایون عصر بود و من چه ضایع بازی در آوردم .

خوب دیگه آرزو بود و جوانی و جاهلیت و زنده به گور کردن ....

از شهریه ، امکانات ، اساتیدی که نیم به اضافه ی یک و نیم را با ماشین حساب ، محاسبه می کردند ، بگذریم از حراست نمیشه گذشت :

یکی از اقوام میگفت ( خدا بیامرزدش) دانشگاه آزاد خیلی توپه . تو اتوبوس دانشگاه گیتار می زنند و دختر و پسرا و ........( ادامه ی این جمله صحنه دار است و من صحنه را دیدم و این صحنه را حذف کردم و 18- (یعنی افرادی که به هیژده علاقه دارند خیلی منفی هستند) وحسن خیلی خطر داره حسن .

یه روز چند تا از همشیره های همکلاسی با رعایت فاصله ی مناسب و حفظ بقورات(بقورات یعنی من چیزی ازشون ندیدم) از کنار من رد می شدند :

گفتند : سلام                            گفتم : علیکم سلام          گفتند : کلاس تشکیل نمی شود             گفتم : چرا ؟             

داشتند می گفتند و داشتم می گفتم ((داش داش داشم من)) که مثل مور و ملخ ریختند دور و برمون . بچسب به دیوار . گوشیتو خاموش کن . حرف نزن.

در همین حین چند تا چتر باز هم از بالا اومدند . پرسیدند شما ( یعنی من) چه نسبتی با اینها داری؟ گفتم : همکلاسی هستیم . پرسیدند چه صحبتی بین شما ها رد و بدل شد ؟ گفتم : چاق سلامتی و از این چیزا .

رئیسشان گفت : آقا و خانوم ها کارت دانشجویی خود را نشان بدهید .

( همشیره ها کارت داشتند ولی من ............)

رئیس حراست : راه بیفت باید بریم سیاه چال . (سیاه چال !!!!!!!!)

گفتم : آخه من چیکاره بیدم ؟ گفت : مگه نمی دونی ؟ اجتماع بیش از 3 نفر تیر باران . گفتم : می کشم ، می کشم آنکه برادرم کشت . هر چی همشیره ها اصرار کردند بابا این همکلاسی ماست ولش کنید ، گوششون بدهکار نبود و می خواستند من را ببرند سیاه چال .

تا اینکه یکی از همکلاسی های بنده گفت: برید و آنهایی را که در کلاسها...... را بگیرید .

تا اینکه این جمله ی اثر گذار باعث شد آنها من را رها کنند .

حالا چی می خوام بگم ؟ اصل مطلب .

آقا دانشگاه خیلی خوبه ولی به درد نمی خوره .من چهار سال درس خوندم نزدیک به شیش میلیون شهریه و کتاب و پول بستنی دادم ( البته به غیر از خرج رفت و آمد و خوراک و پوشک بچه و اینا) .

اگر این پول را زده بودم تو یه کار الان بیل گیتس کیلوی چنده!!؟؟ کلنگ گیتس شده بودم .

و تمام چیزایی که یاد گرفتم در مدت یکسال و نیم و با هزینه ای معادل با بهترین شکل یاد می گرفتم .

تازه اینا هیچی . همکلاسی هام رو بگم .

یه مشت شومپکت ، کته کله ی روانپریش . اصلا" اهل زندگانی نبودند . سر کلاس یه سوالهای چیز و تخیلی می پرسیدند جاتون خالی .

پاچه خواری استادان به شکل بهینه ای انجام میشد و فکر کنم نود درصد دانشجویان دانشگاه آزاد اینجوری نمره می گیرند .

خداییش به قدری شهریه ها بالاست که استاد ( شما بهش چی میگید ....) هان جرات نمی کنه کسی را بندازه .

از زیر آبزنی ، خالی بندی با نون اضاف ، تریپ های روشنفکری که نگم بهتره .حالا اینا همه یک طرف ....

درس زبان تخصصی داشتیم . استاد از یکی از دانشجو ها سوالی پرسید.دانشجوی مذکور من من (men men) کرد و نتوانست جواب استاد را بدهد .

خانوم استاد که براش خیلی متأسفم ،تلپی گفت : ما هم اگه مثل هندی ها مدتی مستعمره ی انگلیس می شدیم ، هم زبان و هم کامپیوتر را خوب میتوانستیم یاد بگیریم .

بلند شدم و با کفشم زدم توی صورت استاد و موهاش رو کشیدم و داد زدم  :

خاک بر سر توی استاد . خاک بر سر من که سر کلاس تو نشسته ام . خاک بر سر اون کسی که این دانشگاه را ساخت . آخه بدبخت اصلا" تا حالا رفتی هند . پیشرفت دارند ولی به چه قیمتی مردمشون دارند از گشنگی میمیرند . همش موز می خورند . شیر موز ندارند. درک میکنی یا نه ؟ تازه میمون - سلمان رشدی- هم دارند . و ادامه دادم ما اگه الان مستعمره بودیم تو الان اینجا نایستاده بودی که فلفل خانوم .

استاد بر آشفت و گفت برو بیرون .

منم یه تکل محکم روی پای استاد زدم و بچه ها از این حرکت من خوشحال شدند و در آغوش من فرود آمدند و رو بوسی کردیم ، ما خودمان انفجار نورافکن بودیم .تازه بعد از این اتفاقات یک ساعت بی بیب هورا کشیدیم .آخه خیلی هیجان انگیز ناک شده بودیم .

البته تمام این در گیری و اکشن بازی ها در افکار من اتفاق افتاد .

______________

_________________

____________________

در پایان از این آقا که در دل خود را با ما در میان گذاشت جمال تشکر را دارم و برای ایشان طلب شفای عاجل دارم ، خدا رحمتش کنه .

ولی به نظر من و تمامی اهالی آبفا دانشگاه کلا" جای خیلی خوبیه.

دانشگاه استاد داره ، درخت داره ، معاون و اینا داره . دست به آب داره ( یعنی دستی در آستین دارد ) و فواید زیادی برای ما دارد و امیدوارم درس بخوانید و زندگانی رابه پایان برسانید که ناگفتنش بهتر است که این کار زمهر ورزان کمتر بر آید و هر جا برف میاد ، برید روی بام .

بازم میگم من گفته های این دوستمون را تأیید نمی کنم ، تصدیق می کنم و قضاوت با قضات .  هدف ما کسب رضایت ماست 

 

 

 
.:: ::.
 
تفاوت نسل ها!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال پنجشنبه 8 دی1390 در ساعت 11:56
سال ۱۲۳۰ :

مرد : دختره خیر ندیده من تا نکشمت راحت نمیشم…. !!!

زن : آقا حالا یه غلطی کرد شما ببخشید !!! نا محرم که خونمون نبود . حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده…!!!

مرد: بلند خندیده ؟ این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا می خواد بره بقالی ماست بخره. !!! نخیر نمی شه باید بکشمش… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه…

سال ۱۲۸۰ :
مرد: واسه من
می خوای بری درس بخونی ؟ می کشمت تا برات درس عبرت بشه. یه بار که مُردی دیگه جرات نمی کنی از این حرفا بزنی !!! تو غلط می کنی !!! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می گیره ها ! شکر خورد. !!! دیگه از این مارک شکر نمی خوره. قول میده…

مرد (با نعره حمله می کنه طرف دخترش ): من باید بکشمت. تا نکشمت آروم نمی شم. خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می کشمت… !!!

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال ۱۳۳۰ :
مرد : چی؟ دانشسرا ؟؟ (همون دانشگاه خودمون) حالا می خوای بری
دانشسرا؟ می خوای سر منو زیر ننگ بوکونی؟ فاسد شدی برا من؟؟ شیکمتو سورفه (سفره) می کونم…

زن: آقا، تورو خدا خودتونو کنترل کنین. خدا نکرده یه وخ (وقت) سکته می کنین آ…

مرد: چی می گی ززززززن؟؟ من اگه اینو امشب نکوشم (نکشم) دیگه فردا نمی تونم جلوی این فسادو بیگیرم . یه دانشسرایی نشونت بدم که خودت کیف کنی…

– بالاخره با صحبتهای زن، مرد خونه از خر شیطون پیاده می شه و دختر گناهکارشو میبخشه …

سال۱۳۸۰ :

مرد: کجا ؟ می خوای با تکپوش (از این مانتو خیلی آستین کوتاها که نیم مترم پارچه نبردن و وقتی می پوشیشون مثه جلیقه نجات پستی بلندی پیدا می کنن) و شلوارک (از این شلوار خیلی برموداها) بری بیرون؟ می کشمت. من… تو رو… می کشم…

زن: ای آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان دیگه همه همینطورین (شما بخونید اکثرا).

مرد: من… اینطوری نیستم. دختر لااقل یه کم اون شلوارو پائین تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه… نه… نمی خواد. بدتر شد. همون بالا ببندیش بهتره… !!! (لطفا بد برداشت نکنید !!! )

سال ۱۴۰۰ :
زن: دخترم. حالا بابات یه غلطی کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت می پره. آروم باش عزیزم. رنگ موهات یه وقت کدر می شه آ مامی. باباتم قول می ده دیگه از این حرفا نزنه…

بالاخره با صحبتهای زن، دخترخونه از خر شیطون پیاده می شه و بابای گناهکارشو میبخشه !!!


 
.:: ::.
 
تظر سنجی!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال سه شنبه 29 آذر1390 در ساعت 13:57
طی یک نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را در مورد آن کلمه در یک جمله کوتاه بنویسند.
جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی ترم آخری.

رییس دانشگاه
1.مردی فرهیخته و خوشتیپ
2.به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم ببینم نمیتونم نظری داشته باشم.



یک وعده غذای سلف

 1.بیفستراناگوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک
2.چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز

کارت دانشجویی
1.کارت شناسایی و هویت دانشجو
2.تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است

خوابگاه
1.محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط
2.مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش

کوئیز
1.امتحان ناگهانی استاد از دانشجو
2.لاف بزرگی که هرگز به تحقق نمی پیوندد

شب امتحان
1.شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است
2.شبی که تا صبح باید مثل ... درس خوند

جزوه خوش خط دخترها
1.بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم،من عادت دارم فقط جزوه خودمو بخونم
2.طلای کاغدی

تقلب
1.یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان
2.تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان

مشروط شدن
1.عمرا،من تو دبیرستان معدل کمتر از 18 نداشتم
2.نمک تحصیل در دانشگاه

وام دانشجویی
1.کمک هزینه برای دانشجو
2.مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته

ازدواج دانشجویی
1.حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل ذارم
2.کو؟کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟؟

حراست
1.ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات
2.ارگانی برای حفاطت از دانشگاه از گزند دانشجویان

دانشجو
1.فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است
2.ها ایی دانشجو که وگفتی ینی چه؟؟؟!!!!

 
.:: ::.
 
مراحل درس خواندن!!!!
موضوع :
نویسنده Faya  تاریخ ارسال سه شنبه 29 آذر1390 در ساعت 13:51

 
.:: ::.
 
عناوین آخرین مطالب بلاگ من


 
 
 

  .:: Design By : wWw.Theme-Designer.Com ::.